نبض احساس

باران کـه میبـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود:راه می افـتم بـدون ِ چـتـر...

 

بعد از مدتها دیدمش !!!!

دستامو گرفت و گفت دستات تغییر کردن!!!

خودمو کنترل کردم وفقط لبخندی زدم.........

تودلم گریه کردم و گفتم....

بی معرفت!!!!

دستای من تغیر نکرده دستات به دستای دیگه عادت کرده.........

[ ۱۳٩٢/٤/۳ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سوین ] [ نظرات () ]