نبض احساس

باران کـه میبـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود:راه می افـتم بـدون ِ چـتـر...

مثل تنهایی

..........

وقتی که دیگرنبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من اورا دوست داشتم

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی اوتمام شد...

من آغاز شدم....

وچه سخت است

تنهامتولدشدن...

مثل تنها زندگی کردن است....

مثل تنهامردن

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۸ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ سوین ] [ نظرات () ]